X
تبلیغات
پیمان غدیر بیعت با مهدی (عج)

پیمان غدیر بیعت با مهدی (عج)

دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند

 

 

 

 

دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند 

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

 

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما

پس ازنیامدنت گوشه ی خیابان ماند

 

شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام

و کوچه کوچه ی شهرم دوباره  زندان ماند

 

برای آمدنت چندسال بایستی

در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟

 

نیامدی که ببینی نگاه منتظرم 

چه روزها به امید تو زیر باران ماند

 

سکوت آخر حرف من است چون بی تو 

دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند

 

 

گل خوشبوي هستي

 
اي گل غايب ! هيچ دلي نيست كه نام مبارك تو را همچون گنجينه اي گران بها , در خود , جاي نداده باشد.
هر درختي , وقتي با نسيم زمزمه مي كند , دعاي عهد را مي خواند. هر كوهي , از آن روي مستحكم و
پابرجاست كه تو را مركز ثقل زمين و مايه ي دوام آسمان مي داند.
هر دريايي , با ذكر نام و ياد تو , بي كرانه مي شود.
اي گل نرگس ! خوشبوترين گل هاي دنيا , رايحه ي وجود تو را وام دارند. اگر خورشيد , بر جهان و جهانيان ,
نور مي باراند , از فيض حضور تو در آسمان ها و زمين است . اگر ماه , جاده ي زندگي را نقره گون و زيبا مي سازد , به يمن بركت و صفاي وجود توست .
اگر زمين , اجازه مي دهد كه بشر , زين بر پشتش نهد و از مزايايش بهره برگيرد , همه وهمه به خاطر
توست .
اصلا همه ي هستي , بي حضور تو , بيغوله اي بيش نخواهد بود. اگر تو نباشي , اي حجت خدا , ما همه
در كام زمين فرو خواهيم رفت و اثري از ما , در زمان باقي نخواهد ماند.
گردش منظم افلاك , حركت انسان , رشد گيتي , رنگ و بوي گل و گياه , بر پايي دنيا , صفاي دل ها , وجود هر چه مهر و وفا , همه و همه وابسته به وجود و حضور توست و حضور سبز تو , با ظهورت , كامل تر
ميشود و كهكشان زندگاني را زيباتر و پربارتر مي سازد.
اي مولا! سرسبزي دنيا را با ظهور خويش تضمين فرما

 

الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط یار 

متی ترانا و نراک؟!

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.

 درود بر مهدی علیه السلام همان کس که خداوند به امت ها وعده داده است تا بوسیله ی او، سخنان را یک جا فراهم آورد و اختلاف ها و پراکندگی ها را به سامان آوردو نیز به وسیله ی او زمین را از عدل و داد پر کند و به او مکنت و دولت ارزانی فرماید و آن چه را که به مومنان وعده داده است به انجام رساند.

 خسته ام  از تمامی این روزها و سالیان طولانی. انگار می بینم که همه آشفته اند. چقدر نبودنت این روزها محسوس شده. توی چشم همه می خونم که خسته ان. حتی اگر نمی فهمن چی می خوان. حتی اگه از وجودت هیچ وقت خبر نداشتن و یا خودشون رو به بی خبری زدن. تو هم خسته ای پدر؟ من اگر هیچ کاری نکردم بعضی وقت ها بدجوری دلم هواتون رو می کنه. من دیگه دلتنگی همه رو می فهمم. از همان ابتدا می دانستم دلیل این همه دوری چیست. خودم و با دستان خودم کردم . خودت هم فرموده بودی در تمامی این سالیان سیاه و غریب ، قصه همان بود اگر بر سر پیمان مانده بودم ، کارم به این رنجوری نمی رسید...رو به روی آبنه ایستادهام و به تصویر این سیاه رو نگاه می کنم . گاهی سیل اشک ، راه بر نگاهم می بندد. دلم پیش از هر چیز، برای خود تباه شده ام می سوزد. همان خودی که می توانست چتآن چنان شیفته ی تو باشد. که به شربت وصال کامروایش کنی...جشن میلاد برپا شده و من مسکین، راه به جایی ندارم. د رگوشه ی خلوت می خزم و حکایت مهجوری ام را زمزمه می کنم. کاش آن قدر که می گویم، واقعا دوستت داشته باشم . کاش شیدایت بودم. کاش...

             ما به وسغت دریا دروغ می گوییم...کاش عشق تو دروغین نباشد....

 پدر نازنینم ! در این دنیایی که هیچ احدی به خود نیز رحم نمی کند تو مراقبم باشد. بی تو چقدر تنهایم... محبوب تنهایی من!

 

 در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد

                                                    در این شب ها که آیینه با تصویر بیگانه است

                                                               و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش را

    چنین بیدار و دریاوار

          تویی تنها که می فهمی

                   تویی تنها که می فهمی

 

                                     تویی تنها که می خوانی رسای قتل عام و خون پامال تبار ناامیدان را!

 

زمزمه ها امشب  اوج خواهد گرفت. می دانم! فرزندان خوبی نبودیم. اما می دانم هر کس عشقی از شما در وجودش باشد امشب در دل زمزمه خواهد کرد...

                                                     اللهم عجل لولیک الفرج...

می دانم!دلتنگی از آن همه ی شیعیان خواهد بود! پدر به امید دیدارت امشب چشمانم را می بندم!  

عزیزتر از جانم میلادت مبارک!

مرا حلال کن پدر!

            یا اباصالح!

                 روحی فداک.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط یار  | 

زمزمه‏های مرثیه‏گون کوچه‏های مدینه

زمزمه‏های مرثیه‏گون کوچه‏های مدینه را یک به یک می‏پیماید. خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏چکد. مسجد از صدای روح‏نواز گل خالی است.

ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینه‏های پرغم احادیث، برای «قال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »ها اشک حسرت می‏ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بی‏رمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است. اشک‏های غلطان مدینه با ناله‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.

بی‏شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه‏ها و لقمه‏ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همان‏گونه که پیامبری از صبح می‏گوید، عده‏ای از تبار ابوجهل‏ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند. اما ما، بی‏نگاه رحمت‏گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی‏صدای عطوفت‏زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟ «اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

بیست و هشتم صفر، روز سیاه‏پوشی قبیله‏های سادگی و فروتنی است.

چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حریفی جز شکیبایی نیست!

 رسول الله (ص)

قابل توصیف نیست نبودنت. بدون حضورت. با این که در زمان شما نبودیم ولی حس این که مدینه بدون شما چگونه می شود غیر ممکن است. حیف... کاش مدینه بودیم... دشمنان نمی گذارند آزادانه جمع شویم، عزاداری کنیم در سوگتان با امیرالمومنین و زهرا سلام الله علیها ناله سردهیم... بقیع را آباد کنیم... دور نیست زمانی که مدینه هم کربلا شود. کاش ما شیعیان بودیم و کنار بقیع برای غربت سبط اکبرتان گریه می کردیم... دور نیست...

شاید امروز بهترین روز برای یادآوری وصیت رسول الله صل الله علیه و آله و عمل به آن باشد...

 

"....دوات  و استخوانی برای من بیاورید تا چیزی برایتان بنوسیم که پس از آن گمراه نگردید.

سپس بیهوش شد . یکی از حاضران به دنبال دوات و استخوان شانه رفت. عمر گفت:بازگرد؛ او هذیان می گوید!!! آن کس بازگشت!...آنانکه حاضر بودند از این که در آوردن دوات و استخوان کوتاهی کرده بودند پشیمان  شده همدیگر را سرزنش نمودندد و گفتند:اِنّا لله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ. از مخالفت با رسوا خدا (ص) می ترسیم.

آن گاه پیامبر به هوش آمد. فردی گفت: ای رسول خدا، دوات و کتف بیاوریم؟ فرمود: آیا پس از سخنانی که گفتید؟ خیر! تنها شما را به اهل بیتم سفارش می کنم. .و چهره ی خود را از آنان برگرداند. برخاستند و رفتند. "

 

"...رسول الله (ص) فرمود: ازجمله ی اهل بیتم، جانشین و امین و وارث من است. او نسبتش به من مانند نسبت هارون به موسی است. ِا ابلاغ کردم؟ ای گروه انصار! آگاه باشید و بشنوید که در خانه ی فاطمه علیها السلام در خانه ی من است؛ خانه ی او خانه ی من است، هرکس بدان بی حرمتی نماید، حجاب خدا را دریده است."

 

                                                                               از توتیای دیدگان - حاج شیخ عباس قمی

 

ما ضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غَوی             هرگز محمد(ص) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است.

وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی                    و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید.

اِن هُوَ اَلّا وَحیٌ یُوحی                    آن چه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.

                                                                             آیات 2-4 سوره ی مبارکه ی نجم

خودتون قضاوت کنید...

 ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللهُ عِبادَهُ الَّذینَ امَنُوا وَ  عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا  اِلَّا المَوَدَّةَ فی القُربی وَ مَن یَقتَرِف حَسَنَةً نَزِدلَهُ فیها حُسناً اِنَّ اللهَ غشفُورٌ شَکُورٌ.     23/شوری

همان است که خدا به بندگانی که ایمان آورده و نیکو کار شدند بشارت آن را داده است بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت و محبت مرا  در حق خویشاوندان منظور دارید ( و دوستدار آل محمد باشید که این اجر هم بر نفع امت و برای هدایت یافتن آنهاست) و هر که کار نیکو انجام دهد ما بر نیکوئیش بیفزائیم که خدا بسیار آمرزنده و پذیرنده ی شکر بندگان است.

 " من کنت مولاه فهذا علی مولاه٬ و هو  علی بن ابی طالب اخی و وصیی٬ و موالاته من الله عزوجل انزلها علی"

هر آن که من سرپرست اویم ٬ این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است٬ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

وظیفه ی هر مسلمان گردن نهادن بر فرمان پیامبر اکرم (ص) است که در خطابه ی غدیر فرمودند:« فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامة. »

«  پس بایسته است این سخن مرا هر حاضر به غایب و هر پدر به فرزندش تا روز رستاخیز ابلاغ نماید. »

                                                                                 فرازی از خطبه ی غدیر

فکر می کنم مهم ترین وصیت پیامبر همین جمله هایی هست که روز غدیر فرمودند. پس از امروز دیگه کوتاهی نکنیم از رسول خدا کمک بخواهیم و به وصیتشون عمل کنیم. و این خواست خداست که سعادت و علی قرین یکدیگرند.

 

سر بر آستانتان می سایم،یا علی ابن موسی الرضا. به پناه آمده ام. گویی هنگامه ی اذان است. قرآن می خوانند:

  فَأمَّا الیَتیمَ فَلا تَقهَر* وَ أمَّا السّاَئِلَ فَلا تَنهَر.        9و 10/ضحی

امام رضا (ع):

امام، رفیقی است همراه، و پدری است دلسوزو خیر خواه، و برادری همدم و برابر و مادری بسیار دلسوز به فرزند کوچک، و پناهگاه بندگان در حوادث ناگوار.

امام یگانه ی عصر خویش است.

 

 

                                                     اللهم عجّل لولیک الفرج.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط یار  | 

امیری حسین و نعم الامیر

در نقل های مختلف آمده که: حضرت سکینه(س) هنگامی که پیکر بابا را شناخت خود را روی  پیکر مطهر  و قطعه قطعه اش انداخت و چند بار صیحه زد تا از شدت غم واندوه غش کرد!

 هنگامی که به هوش آمد گفت: در عالم غشوه شنیدم پدرم  خطاب به شیعیان می فرمود:

شیعتی ما ان شربتم مائ عذب فاذکرونی

اَو سَمعتم بغریب اَو شهید فَاندبونی

و انا سبط الذی من غیر جرم قتلونی

 وبجرد الخیل بعد القتل عمدا سحقونی

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی

کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی

سقوه سهم بغی عوض المائ المعین

یا لرزئ مصاب هدّ ارکان الحجون

ویلهم قد  جرحوا قلب، لرسول الثقلین

فالعنوا هم ماستطعتم شیعتی فی کل حین

 

"ای شیعیان من هرگاه آب خوش گوارا نوشیدید از لب تشنه ی من یاد کنید،و هرگاه

در باره ی غریب و شهیدی سخنی شنیدید بر من( به یاد غربت و شهادت من) گریه کنید

من نبیره ی پیامبری هستم که بدون  گناه مرا کشتند و بعد از کشتن از روی عمد بدنم را پایمال سم ستوران قرار دادند و کوبیدند.

ای کاش در  روز عاشورا بودید و می دیدید که چگونه برای کودکم از دشمن آب گرفتم، کودکم را بجای آب، با خون تیر ظلم سیراب کردند.

وه! چه فاجعه ی غم انگیز و دردناک که بر اثر آن کوههای بلند مکه به لرزه  درآمد.

وای بر آنها که با این کار خود، قلب مبارک رسول  را جریحه دار کردند ، ای شیعیان من

هرچه توان دارید در هر زمان آنها را لعنت کنید"...   

 یا حسین

 غم به جراحت می ماند، یک باره می آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و  در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه می شود گفت و نه می توان نهفت.

حکایت آتشی که می سوزاند، خاکستر می کند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.

مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتی مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنی بود.

آن که گفت"حَسبُنا کِتابَ الله"، کتاب خدا را نمی شناخت. نمی دانست که یکی از دو ثقل به تنهایی، آفرینش را واژگون می کند. نمی فهمید که با یک بال نه تنها نمی توان پرید که یک بال، وبال گردن می شود و امکان راه رفتن بطئی را هم  ازانسان سلب می کند.

و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام، کتاب نیست. کاغذ و نوشته ای است بی روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام سنگ و خاک است و قران بدون امام، خانه ی بی صاحب خانه است.

هر کس به خانه ی بی صاحب خانه، به میهمانی برود، به یقین گرسنه برمی گردد. مگر آان که خیال چپاول داشته باشد و قصد غصب کرده باشد یا کودک و سفیه باشد.

تو د رمرگ رسول، هدم رساله را می دیدی و در مرگ پیامبر، نابودی پیام را.

و حق با تو بود، آن جا که تو ایستاده بودی، همه چیز پیدا بود. تو از حوادث گذشته و آینده خبر می دادی، انگار که همه را پیش چشم داری.

هماندم که پیامبر سر بر بالش ارتحال گذاشت، همه ی فتنه های آتی از پیش چشم تو گذشتکه تو آن چنان ضجه می زدی و نوای وامحمداه را روانه ی اسمان کردی.

دست های پدر هنوز در آب غسل پیامبر بود که دست های فتنه در سقیفه ی بنی ساعده به هم گره خورد و گره در کار اسلام محمدی افکند. جسد مطهر پیامبر هنوز بر زمین بود که ابرهای تیره  در آسمان پدیدار شد و باران فتنه باریدن گرفت. دین در کنار پیامبر ماند و دنیا در سقیفه ی بنی ساعده متجلی شد.

پدر هنوز در کار تغسیل و تدفین پیامبر بود که از بیرون در صدای الله اکبر آمد.

پدر مبهوت از عباس پرسید:

عمو معنی این تکبیر چیست؟

عباس گفت:

یعنی آن چه نباید بشود شده است.

آن چه پدر کرد ، غفلت و غیبت نبود، عین حضور بود. در آن لحظه هر که پیش پیامبر نبود، غایب بود. غیبت و حضور نسبی است. وقتی که دین خدا بر زمین مانده است، با دین و در کنار دین بودن حضور است. هر که نباشد، دچار وسوسه و دسیسه می شود. کسی که با چراغ و در کنار چراغ است که راه را گم نمی کند.

ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شب تابی که نباید خود را به زمین برساند. ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه ی پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آن چنان کوفته شد که ستون های خانه ی پیامبر لرزید.

_ بیرون بیایید و گرنه همه تان را آتش می زنیم.

 صدا، صدای عمر بود.

تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی، اما در را نگشودی.

_تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.

باز هم فریاد عمر بود:

_ علی، عباس و بنی هاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه ی پیغمبر بیعت کنند.

_ کدام خلیفه؟امام و خلیفه ی مسلمین که این جا بالای سر پیامبر است.

_مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند، در را باز کن و گرنه خانه را آتش می زنم.

یک نفر به عمر گفت:

اینکه پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ می فهمی چه می کنی؟ خانه ی رسول الله...

عمر دوباره نعره کشید:

_ این خانه را با هر که در آن است، آتش می زنم.

بزودی هیزم فراهم شد و آتش از سرو روی خانه بالا رفت. تو هم چنان پشت در ایستاده بودی و تصور می کردی به کسی که گوش هایش را گرفته می توان گفت که هدایت چیست؟ خیر کجاست و رسالت چگونه است.

در خانه تنی چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هیچ کس به اندازه ی تو شایسته ی دفاع از حریم پیامبر نبود.

تو حلقه ی میان نبوت و ولایت بودی، برترین واسطه و بهترین پیوند میان رسالت و وصایت.

محال بود کسی نداند آن که پشت در ایستاده، پاره ی تن رسول الله است.

هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث پیامبر که:

_ فاطمه پاره ی تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا را.

وقتی آتش از در خانه ی خدا بالا رفت، عمر، آتش بیارمعرکه ابوبکر، آن چنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.

 مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به کربلا دلداری مده.

عاشورا این جاست! کربلا این جاست!

اگر کسی جرئت کرد در تب و تاب مرگ پیامبر، خانه ی دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرئت می کنند، خیمه های ذراری پیغمبر را آتش بزنند.

من بچه نیستم مادر!

شمشیرهایی که درکربلا به رو ی برادرم  کشیده می شود، ساخته ی کارگاه سقیفه است. نطفه ی اردوگاه ابن سعد در مشیمه ی سقیفه منعقد می شود.

اگر علی این جا تنها نماند که حسین در کربلا تنها نمی ماند.

حسین در کربلا می خواهد با دلیل و آبه اثبات کند که فرزند پیامبر است. پیامبری که تو در خانه ی او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی.

تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه ی پیامبر؟

مادر! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد. خودت گفته ای. ما حداکثر تازیانه می خوریم، اما میخ آهنی بدن هایمان را سوراخ نمی کند.

مادر! وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند من میخ های خونین را دیدم.

نگو گریه نکن مادر! باید مرد در این مصیبت، باید هزار بار جان داد و خاکستر شد.

ما سخت جانی کرده ایم که تاکنون زنده مانده ایم.

نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.

در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد، اما تو کودک نیامده ات- محسن ات- به شهادت می رسد.

من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی:

مرا بگیر فضه. که محسنم را کشتند.

هنوز آب تغسیل پیامبر خشک نشده، خانه اش را آتش زدند. آن آتش که عصر عاشورا به خیمه ها می گیرد، مبدأش این جاست.

دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.

من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله ی تو به آسمان بلند شد.

بعد از این هیچ کربلایی نمی تواند مرا این قدر بسوزاند.

شاید خدا می خواهد برای کربلا مرا تمرین دهد تا کاروان اسرا را سرپرستی کنم، اما این چه تمرینی است که از خود مسابقه مشکل تر است.

در کربلا دشمن به روشنی خیمه ی کفر علم می کند، اما این ها با پرچم اسلام آمده اند، گفتند از فتنه می هراسیم، کدام فتنه بدتر از این؟ دیگر چه می خواست بشود؟

پدر که حال تو را دید، برق غیرت در چشم های خشمناکش درخشید، خندق وار حمله برد، عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید، گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیر غرید:

ای پسر صحاک! قسم به خدا، اگر مامور به صبر و سکوت نبودم، به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟

و باز خندق وار از روی او بلندشد تا خشم، عنان حلمش را تصاحب نکند.

اما...اما... تداعی اش جگرم را خاکستر می کند.

به خود نیامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قنفذ و ابن خزائه و دیگران، ریسمان در گردن پدر افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.

ریسمان در گردن خورشید. طناب بر گلوی حق. مظلومیت محض.

تو باز نتوانستی تاب بیاوری. خودت نمی توانستی بروی پا بایستی اما امامت را هم نمی توانستی در چنگال دشمنان تنها بگذاری. خود را با همه ی جراحت و نقاهت از جا کندی و به دامن علی آویختی.

من نمی گذارم علی را ببرید.

نمی دانم تازیانه بود، غلاف یا دسته ی شمشیر بود، چه بود؟ عمر آن قدر بر بازو و پهلوی مجروح تو زد که تو از حال رفتی و دستت رها شد.

انگار نه بر بازو و بر پهلوی تو که بر قلب ما می زد، اما ما جز گریه چه می توانستیم بکنیم؟

و پدر هم که خود در بندبود.

تو از هوش رفتی و پدر را کشان کشان به مسجد بردند. در راه رو به سوی پیامبر برگرداند و گفت:

یَا بنَ اِنَّ القَومَ استَضعفونی وَ کادُوا یَقتُلُونَنی.

یعنی همان کلام هارون به برادرش موسی در مقابل یهود بنی اسرائیل. شاید می خواست علاوه بر دردو دل با پیامبر یهود و سامری را تداعی کند.  

و شاید می خواست این حدیث پیامبر را به یاد مردم بیاورد که به او گفته بود:

تو برای من مثل هارون برای موسایی ( که برادرش بود و وزیرش) با این تفاوت که نبوت به من ختم می شود ( و وصایت با تو آغاز می شود).

عمر به پدر گفت:

علی بیعت کن.

پدر گفت:

اگر نکنم چه می شود؟

عمر گفت:

گردنت را می زنم.

پدر گردنش را برافراشت و گفت:

در این صورت بنده ی خدا و برادر پیامبر خدا را کشته ای.

عمر گفت:

بنده ی خدا آری اما برادر پیامبر نه.

پدر تا این حد وقاحت را تصور نمی کرد، پرسید:

یعنی انکار می کنی که پیامبر بین من و خودش، صیغه ی برادری جاری کرد؟

عمر گفت و ابوبکر هم:

انکار می کنیم، بیعت کن.

 پدر گفت:

بیعت نمی کنم. من در سقیفه نبودم اما استدلال شما در آن جا این بودکه شما از انصار به پیامبر نزدیک تر بوده اید، پس خلافت از آن شماست. من بر مبنای همین استدلالتان به شما می گویم که خلافت حق من است، هیچ کس به  پیامبر نزدیک تر از من نبوده و نیست. اگر از خدا می ترسید، انصاف دهید.

هیچ کدام حرفی برای گفتن نداشتند.

اما عمر گفت:

رهایت نمی کنیم تا بیعت کنی.

پدررو به عمر کرد و گفت:

گره خلافت را برای ابوبکر محکم می کنی تا او فردا آن را برای تو باز کند. از این پستان بنوش تا سهم شیر خودت راببری. بخدا که اگر با شما غاصبان نیرنگ باز بیعت کنم.

تو وقتی به هوش آمدی ازفضه پرسیدی:

علی کجاست؟

فضه گفت که او را به مسجد بردند.

من نمی دانم تو با کدام توان  به سوی مسجد دویدی و وقتی علی را در چنگال دشمن دیدی و شمشیر را بالای سرش فریاد کشیدی:

ای ابوبکر! اگر دست از سر پسر عمویم بر نداری، سرم را برهنه می کنم گریبان چاک می زنم و همه تان را نفرین می کنم. به خدا نه من از ناقه ی صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدر تر.

همه وحشت کردند.  وای اگر تو نفرین می کردی. پدر به سلمان گفت:

برو و دختر رسول االه را دریاب. اگر او نفرین کند...

سلمان شتابان به نزد تو آمد و عرض کرد:

ای دختر پیامبر! خشم نگیرید. نفرین نکنید . خدا پدرتان را برای رحمت مبعوث کرد...

و تو فریاد زدی:

علی را، خایفه ی به حق پیامبر را دارند می کشند...

اگرچه موقت دست از سر علی رداشتند و رهایش کردند.  و تو تا پدر را به خانه نیاوردی، نیامدی. ولی چه آمدنی روح و جسمت غرق جراحت بود.

تو از علی خسته تر، علی از تو خسته تر. تو از علی مظلوم تر و علی از تو مظلوم تر .

هر دو به خانه آمدید اما چه آمدنی.

تو چون کشتی شکسته، پهلو گرفتی.

قبول کن که غم عاشورا هر چه باشد، به این سنگینی نیست. پدر به هنگام تغسیل، روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلوی تو را.

و پدر را ازاین پس هزار عاشوراست.  

                                                                                خلاصه ای از کتاب کشتی پهلو گرفته

یا رب الحسین

بحق الحسین

اشف صدر الحسین

بظهور الحجة

َاللّهُمَّ اَلعن َاوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ  آلِ مُحَمَّدٍ و آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ  َاللّهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الَّتی جاهَدَتِ الحُسَینَ و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت عَلی قَتلِهِ َاللّهُمَّ العَنهُم جَمیعًا.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت   توسط یار  | 

وارث غدیر

یا علی!

آن گاه که نام تو را در سطر سطر زندگی می نویسم، عطر بهشت، برگ برگ لحظه هایمان را پر می کند. و آن گاه که یاد تو را در پستوی دل بیدار می کنیم، پرده های سیاه جهل کنار می رود، و سینه از عشق تو لبریز می گردد.

یا علی!

بهار رنگی نداشت؛ آن روز که گل باران فصل حضورت را، پیامبر ختمی مرتبت (ص) به جهانیان نمایاندند..

ستاره نوری نداشت؛ آن گاه که دست تو در دست پیامبر (ص) ستاره آفرید...

پرواز اوجی نداشت؛ آن گاه که تو بر فراز دستان نبی اکرم (ص) اوج گرفتی...

و هنوز پس از صدها سال آن لحظه افتخار ماست. 

الحمد لله الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لِنَهتَدیَ لَولا ان هدانا الله.

 

گفت برخیز که از یار سفیر آمده است

                                                            به چراغانی صحرای غدیر آمده است

موج یک حادثه در جان غدیر است امروز

                                                            و علی چهره ی تابان غدیر است امروز

بیعت شیشه ای و آهن پیمان شکنی

                                                            داد از بیعت آبستن پیمان شکنی

پس از آن بیعت پرشور علی تنها ماند

                                                            و وصایای نبی در دل صحرا جا ماند

موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز

                                                           و علی چهره ی تابان غدیر است امروز

                                                                                                                     ن.ش. ابوذری

 غدیر

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.

هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آن ها.

هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمای آنان.

هشدار! که او خونخواه تمام اولیای خداست.

آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.

هشدار! که از دریای ژرف پیما نه های افزورن گیرد.

هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.

هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.

هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.

هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه های او را بر پا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.

بیدار باشید! هموست که (اختیار امور جهان و آیین آنان) به او واگذار شده است.

آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.

آگاه باشید! که اوست حجت پایدار و پس از او حجتی نخواهد بود.

درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.

هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.

آگاه باشید که او ولیّ خدا در زمین، داور او د رمیان مردم و امانت دارامور آشکار و نهان است.

                                                                                                         فراز 8 خطبه ی غدیر

 و امروز وارث غدیر با ماست.

از دیروز، پیمان غدیر، تا ما دست به دست شد.

و بانگ منادیان، دهان به دهان به گوشمان رسید.

و مهر امیر علیه السلام، تا قلبهامان، سینه به سینه جریان گرفت.

این بار، وقت وفای ماست.

و این دستان بیعت مهدی است.

و امروز غدیر...

وقت است که دلدادگان مهدی علیه السلام، دلباختگان خدمت او شوند.

وقت است که آستین نصرتش بالا زنند و حلقه ی غلامی اش به گوش آویزند.

وقت است که لحظه لحظه، پیگیر رضایش باشند، امّا:

شرمگین و بنده وار،

ترسان و امیدوار،

خالص و بی آلایش و بیدار...

خداوند را به خون پاک طفل شیرخوار امام حسین (ع) قسم می دهیم تا صاحب غدیر را که د رپس پرده ی غیبت به سر می برد، ظاهر فرماید و دعای امام صادق (ع) را در غدیر (و اجعَلنا تَحتَ رایَتِه و فی زُمرَتِهِ شهداءَ صادقینَ مَقبولینَ فی سَبیلِک و علی نُصرَةِ دینک) برای همه ی ما مستجاب کند، تا بتوانیم عهد و پیمان الهی را در حق مولایمان به بهترین صورت ادا نماییم.

اللّهُمَّ  صَلِّ علیه و علی خُدّامِهِ و اَعوانِهِ علی غَیبَتِهِ و نَأیِه و استُرهُ سَتراً عزیزاً

و اجعَل له مَعقِلاً حریزا.ً

                          آمبن ربّ العالمین.

 پ.ن: سلام . عید همه تون مبارک باشه. مخصوصا پدر عزیزم که ان شاء الله همیشه بیدار باشیم و یاورش. ازتون یک خواهش کوچیک دارم که هر کجا  هستین در روز عید جشن بگیرین.  لازم نیست عمومی باشه و کافیه تو دلتون جشن باشه.  اظهار شادی و دادن عیدی، لباس نو پوشیدن و خلاصه هر چیز خوبی که به ذهنتون برسه. امام صادق (ع) فرمودند: شاید گمان کنی که خداوند روزی با حرمت تر از روز غدیر خلق کرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم!

وارث غدیر امروز با ماست. نکنه که ما از بیعت شکن ها باشیم و نفهمیم؟ نکنه که امام زمان (عج) خدای ناکرده تنها بمونند؟ یک کم فکر کنیم. سقیفه امروز کجاست؟ دشمنان خواب به چشم را ه نمی دن  نکنه ما خواب بمونیم؟ اگر اماممان تنها بمونن این تقصیر ماست. مقصر ماییم. فکر نکنین که مردم همه چیزو می دونن. عیدی ما به اماممون تبلیغ واقعیت غدیر باشه. غدیر یک عید سنتی نیست. یک باوره؛ یک اعتقاده و اصلا تمام هدف و زندگی یک شیعه است. ما می دونیم بقیه مردمم بدونن.  یه غدیر دیگه یه بیعت دیگه. امام خیلی مهربونن. یه بار دیگه بیعت کنیم. یه بار دیگه به یاد بیاریم. غدیر فقط یه روز نباشه. همه ی روزها غدیره. نکنه بشکنیم عهدمون رو؟ نکنه بریم زیر پرچم سیاه سقیفه. نکنه مهدی (عج) تنها بمونن. دور باد، آن روز دور باد.

  " پس بایسته است این سخن را حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند"    

                                                                                                    فرازی از خطبه ی غدیر

*** از همه ی دوستانی که لطف می کنند و سر می زنند خیلی خیلی ممنونم. عید آن ها مخصوص مبارک باشه. حالا دوستانی هم که ما رو فراموش کردند که به کنار. این روز عیدی کدورت ها باید دور ریخته بشه. متاسفانه یا خوش بختانه من دوم ریاضی و محصلم و نمی رسم به دوستان مثل تابستون سر بزنم. پس به بزرگی و لطف خودشون ببخشن. این سیستم بلاگفا هم بااین نظراتش کار من رو سخت تر کرده. وگرنه من این قدرها هم بی معرفت نیستم.

                                                                                       غدیری باشید. علی یارتون.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت   توسط یار  | 

پیمان غدیر بیعت با مهدی

                                                     " کوی تولا"

ای سراپا جلوه ی باری تعالی یا جواد     

                                                   این تویی در جود مانند خدا یکتا جواد

آستانت را که اهل عرش خدمت می کنند

                                                    فرشیان از شوق، می بوسند خاکش را جواد

هر که دارد با کسی الفت ولی از بود و هست  

                                                  ما تو را داریم در عقبی و در دنیا جواد

بیقراران غمت را بی کران دریاست چشم 

                                                 موج اشک ماست طوفانی در این دریا جواد

هر چه می گفتی که می سوزد گلویم از عطش

                                                 حنجر خشک تو را کس تر نکرد آن جا جواد

قاتلت بیرون حجره پایکوبی کرد و تو

                                                 در میان حجره افتادی ز پا تنها جواد

می زنم امروز در کوی توّلایت قدم

                                                 تا بگیری دست این افتاده را فردا جواد

در گلستان محمّد نخل سرسبز رضا

                                                 میوه ی قلب علی ریحانه ی زهرا جواد

ای وجودت آیینه دار صفات حق تویی

                                                 روح سی جزء کتاب الله سر تا پا جواد

زکریا فرزند آدم می گوید:

در محضر حضرت رضا بودم٬ فرزندش جواد که چهار ساله بود در کنارش نشسته بود. ناگهان دیدیم که جواد٬ دست بر زمین کوبید٬ سر به آسمان بلند کرد و مدت ها غرق در تفکر ماند.

چون سکوت و تفکر جواد طولانی شد٬ حضرت رضا (ع) به او فرمود"جان من فدایت. به چه فکر می کنی؟"

جواد هم چنان غرق در تفکر پاسخ داد:" به آن چه با مادرم٬ فاطمه (س) کردند."

و محکم و مطمئن و قاطع گفت:

اَمّا والله لَاُخرِجنَّهُما، ثُمَّ لَاُحرِقَّنهُما ثُمَّ لَاُنسِفَنَّهُما فی الیّمِ نَسفاً.

حضرت رضا (ع) او را در آغوش گرفت٬ میان دو دیدگانش را بوسید و فرمود:" پدر و مادرم به فدایت! به حق که شایسته ی امامتی."

چون هنگام شهادت امام جواد نزدیک شد٬ امام٬ فرزندش علی الهادی و جمعی از شیعیان خاص و محبین مطمئن را فراخواند. ودایع و مواریث انبیاء را به حضرت هادی تسلیم کرد و به دیگران فرمود:"امام پس از من علی است. امر او٬ امر من است. کلام او٬ کلام من است و اطاعت از او٬ اطاعت از من و اطاعت از خداست.                                                        

وسکوت کرد.                                                                                                                    

 یک نفر پرسید:"پس از او امام کیست؟"

فرمود:"فرزندش حسن."

یک نفر پرسید:"پس از حسن امام کیست؟"

اشک در چشمان امام جواد جمع شد٬ بغض گلویش را گرفت و شروع به گریه کرد و گریه اش لحظه به لحظه شدت یافت. و در میان گریه فرمود:"پس از حسن٬ فرزندش مهدی منتظر و قائم به حق امام است."

یک نفر پرسید:"یابن رسول الله! او چرا قائم نامیده شده است؟"

فرمودند:"به این دلیل که او به امر امامت قیام می کند٬ در آن زمان که یادش فراموش شده و اکثر قائلین به امامت٬ به وادی ارتداد غلتیده اند."                                                                 

 یک نفر پرسید:" چرا منتظر نامیده می شود؟"  

 فرمودند:"به این دلیل که غیبتش به طول می انجامد و مخلصان انتظار ظهورش را می کشند و تردید کنندگان به وادی انکار می افتند و منکران یادش را مسخره می کنند و منافقان به تکذیبش برمی خیزند و شتاب آلودگان هلاک می شوند و مسلمین نیز به ورطه ی نابودی می افتند." 

                                                                              " برگرفته از کتاب آسمانی ترین مهربانی"

پیمان غدیر بیعت با مهدیست.

قال الامام صادق (ع):" اِهدِ نا الصِّراطَ المُستَقیمَ  هو اَمیرُالمُومنین وَ مَعرِفَتِه."

غدیر نزدیکست....

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت   توسط یار  |